| شنبه 23 تیر 1403
همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال
موضوع انشا یک تابلو نقاشیبه نظر می‌رسید که تابلو نقاشی جذابیتی نداشته باشد. هنگام ورود، صرفا نقاشی‌هایی که با ظرافت کشیده شده بودند به چشم می‌خوردند. خبری از شگفتی و جاذبه نبود. گالری ا
صفحه اصلی / انشاء / انشاء در مورد یک تابلو نقاشی

انشاء در مورد یک تابلو نقاشی

  • پنجشنبه 09 فروردین 1403
  • 21:54
  • انشاء ,

موضوع انشا یک تابلو نقاشی
به نظر می‌رسید که تابلو نقاشی جذابیتی نداشته باشد. هنگام ورود، صرفا نقاشی‌هایی که با ظرافت کشیده شده بودند به چشم می‌خوردند. خبری از شگفتی و جاذبه نبود. گالری از افراد مشهور و عادی پر شده بود. هر کدام مجذوب یک تابلو بودند و با یکدیگر گفت و گو می‌کردند. همه‌چیز ساده بود. سالنی بزرگ و نقاشی‌هایی که تعداد بی‌شماری نداشتند. فضا حوصله سر بر و دوست نداشتنی بود. قدم زدم تا به انتهای گالری بروم. فردی ‌که لباس‌های عجیب و رنگارنگ به تن داشت بقیه را صدا زد تا نزد او بروند. گویا مطلب مهمی برای ارائه داشت؛ اما برای کسانی که به نقاشی علاقه داشتند.

با خلوت شدن سالن می‌توانستم بهتر به طرح‌ها خیره شوم. هیچ‌کدام مفهوم ویژه‌ای نداشتند و صرفا مهارت نقاش در به دست گرفتن قلمو را به نمایش گذاشته بودند. غرق در افکار پراکنده‌ام بودم که با یک در کوچک روبه‌رو شدم. در ابتدا خیال کردم که او یک نقاشی دیواری است. نزدیک شدم و دستگیره را کشیدم تا در باز شد. این در راه ورودی به یک انباری قدیمی بود. خبری از سحر و جادو در پشت آن نبود. گرد و غباری صد ساله بر روی هر تابلو نشسته بود. ردپایی محو بر روی زمین دیده می‌شد. مسیر را دنبال کردم. آخرین رد پا نزدیک یک تابلو قرار داشت. خاک عظیمی روی آن را پوشانده بود و طرح اصلی دیده نمی‌شد. گویا دستی تلاش کرده تا خاک را کنار بزند اما در نیمه‌های تابلو پشیمان شده است.

گرد و غبار تابلو نقاشی را پاک کردم. طرحی عمیق از یک تالار آینه! نقاشی زیبا و زنده‌ای بود. نمی‌شد تصور کرد که او صرفا یک نقاشی است. آینه‌ها می‌درخشیدند. هرچه بیشتر به آن خیره می‌شدم وسعت آن بیشتر می‌شد. تابلو نقاشی را در دست گرفتم تا آن را واضح‌تر ببینم. صدای سرفه مرد نگهبان مرا به دنیای واقعی بازگرداند. تابلو را صاحب گالری نشان دادم و او گفت که آن یک تابلو قدیمی است و می‌توانم به عنوان یادگاری به خانه ببرمش. روزهاست که غرق در طرح تالار آینه نقاشی هستم و گمان می‌کنم که روزی درون آن غرق خواهم شد.
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

  • اشتراک گذاری
موضوعات مرتبط
نظرات این مطلب
کد امنیتی رفرش
مجوز ها
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • تعداد مطالب : 323
  • تعداد نظرات : 0
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 12
  • اعضا آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 0
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 104
  • بازدید دیروز : 3,120
  • آی پی امروز : 46
  • آی پی دیروز : 1505
  • گوگل امروز : 21
  • گوگل دیروز : 938
  • بازدید هفته : 21,776
  • بازدید ماه : 56,849
  • بازدید سال : 176,246
  • بازدید کلی : 176,246
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 44.211.31.134
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز : شنبه 23 تیر 1403
تبلیغات
محل تبلیغات شما
درباره سایت
دانلود فیلم, دانلود فیلم خارجی, دانلود فیلم ایرانی, دانلود سریال ایرانی, دانلود انیمیشن, دانلود رایگان فیلم
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.