| جمعه 22 تیر 1403
همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال
دانلود رمان آقای پینوشه به قلم آزیتا خیری با لینک مستقیمرمان آقای پینوشه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا موضوع رمان: عاشقانه، معمایی نویسنده رمان: آزیتا خیریتعداد صفحات: 1401 دانلود رم
صفحه اصلی / رمان / دانلود رمان آقای پینوشه از آزیتا خیری pdf رمان با لینک مستقیم

دانلود رمان آقای پینوشه به قلم آزیتا خیری با لینک مستقیم
رمان آقای پینوشه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، معمایی 
نویسنده رمان: آزیتا خیری
تعداد صفحات: 1401

دانلود رمان آقای پینوشه 
خلاصه رمان: چند ماهی از مفقود شدن آیدا میگذرد. برادرش کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت طولانی‌اش با ورود طاهر و سوده و بیوک از هم می‌شکند و خلوت بابونه، دختر خانه‌ی بن‌بست با ورود یک‌باره همه اعضای خانواده از هم می‌پاشد. اما این همه ماجرا نیست…


قسمتی از متن رمان آقای پینوشه 

متین با تمسخر تلخند زد و در اتاق را باز کرد میخواست جواب تندی به او بدهد اما با دیدن مادرش بهیه و زن عمویش کبرا آن هم وسط هال خانه اش میخکوب شد. کبرا زود نگاهش را از او گرفت و بهیه در حالی که زیر لب غر میزد به سوی میز رفت. متین در دستشویی را باز کرد و با صدایی بلند گفت تو خونه خودمم آرامش ندارم. شمیم از اتاق خواب بیرون آمد نگاهش دلمرده و بی رنگ بود.

بهته نفسی کشید و وقتی به تابلویی دستمال میکشید زمزمه کرد به سال پیش چقدر بهت گفتم لگد به بختت نزن این روزا رو میدیدم که گفتم بشین رو بختت. شمیم جلوتر رفت و نومیدانه و با صدایی آرام سوال کرد زن عمو این روزا با کسیه؟ بهیه دستمال را روی کانتر انداخت و بلاتکلیف سر
تکان داد. کبرا نگاهی به دستشویی انداخت و با صدایی نه چندان بلند گفت: تو فکر کردی دخترای چش دریده میذارن یکی عین متین واسه خودش ول بچرخه؟

به طرف آشپزخانه راه افتاد و در حالی که هر دو دستش را
در هوا تکان میداد بلندتر غر زد خاک تو سر نادونت متین از دستشویی بیرون آمد و شمیم همان طور که کنار میز ناهار خوری ایستاده بود محزون و دلمرده نگاهش کرد. رد آب روی صورت سفید متین لک انداخته بود؛ اما انگار دیدن این صحنه آنهم از سوی همسر سابقش اهمیتی نداشت. بی توجه به آن سه زن قدم به اتاق خودش گذاشت و مقابل آینه ایستاد. کبرا از آشپزخانه صدا زد: شمیم! تا گریه دختر بینوا چیزی نمانده بود.

  • اشتراک گذاری
نظرات این مطلب
کد امنیتی رفرش
مجوز ها
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • تعداد مطالب : 323
  • تعداد نظرات : 0
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 21
  • اعضا آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 0
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 3,057
  • بازدید دیروز : 3,339
  • آی پی امروز : 1483
  • آی پی دیروز : 1608
  • گوگل امروز : 920
  • گوگل دیروز : 1027
  • بازدید هفته : 21,609
  • بازدید ماه : 56,682
  • بازدید سال : 176,079
  • بازدید کلی : 176,079
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 44.211.31.134
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز : جمعه 22 تیر 1403
تبلیغات
محل تبلیغات شما
درباره سایت
دانلود فیلم, دانلود فیلم خارجی, دانلود فیلم ایرانی, دانلود سریال ایرانی, دانلود انیمیشن, دانلود رایگان فیلم
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.