| جمعه 22 تیر 1403
همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال
دانلود رمان دستان به قلم فرشته تات شهدوست با لینک مستقیمدانلود رمان دستان نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا  موضوع رمان: عاشقانه نویسنده رمان: فرشته تات شهدوست تعداد صفحات: 1282 دانلود
صفحه اصلی / رمان / دانلود رمان دستان از فرشته تات شهدوست pdf رمان با لینک مستقیم

دانلود رمان دستان به قلم فرشته تات شهدوست با لینک مستقیم
دانلود رمان دستان نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا 

موضوع رمان: عاشقانه

نویسنده رمان: فرشته تات شهدوست

تعداد صفحات: 1282

دانلود رمان دستان 
خلاصه رمان: دستان سپه سالار، نوه‌ی با غیرت و محبوب حاج‌ کربلایی در محله‌ای آرام و با صفا به شغل آرایشگری مشغول است، که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدر بزرگش او را نوه‌‌حاجی صدا می‌زنند. دستان طی اتفاقات شوکه‌کننده و غیرقابل پیش‌بینی و در عین حال مهیجی چشم روی آبروی خود می‌بندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می‌ایستد. به ظاهر همه چیز با یک معامله شروع می‌شود. با جانا، خواهرزاده‌ی بزر‌گ‌ترین دشمن و رقیبش ازدواج می‌کند. این در حالی است که جانای زخم خورده از تقدیر، گمان می‌کند دستان دشمن اوست و محض انتقام آمده تا محلل شود.


قسمتی از متن رمان دستان 

بند بلند کیف جانا را از گردن خود رد کرد و از روی قفسه ی سینه، یک طرف شانه اش انداخت جانا کماکان بیهوش بود. دستان لب زیرین خود را توی دهان کشید و گاز گرفت و با عذاب وجدان او را به خود تکیه داد. زیر لب با حالی ناخوش واگویه میکرد آخدا ناچارنم… چاره نذاشتی واسه م که بگم لعنت بر دل سیاه شیطون…. راه بیا ملک خانوم بیا که با همین یه وجب قدت به مثقال نفس نذاشتی به سینه ی ما بمونه اینجا موندنمون عین بی آبروییه…

پاشو دختر عصبی و کلافه قدم برمی داشت و غرولندهایش را با عتاب بیرون میریخت چیکار میکنی با من لعنتی که خودت عین خیالت نیست، اما من دارم جون میدم تو دستات؟ نه میتونم ولت کنم . نه…. آخدا تو هم دیدی ما پوست مون کلفته، حالا هی آتیش جهنمی که انداختی به جونمونو بیشترش کن. آخرم برگه رو سفید میدیم دستت شاکی میشی ازمون … مصبتو شکر راه بیا جانا… جان
عزیزت…. پنجمین خانه را رد کرد و کلید انداخت.

خانه ای که دو روزی از قول نامه اش گذشته و حالا مالک آن دستان بود در را با پاشنه ی کتانی سفید بست و همان طور که سرش را روی سر جانا خم کرده بود تا زیر باران کمتر خیس شود. از زیر درختان انگور رد شیشه ای را با ضرب باز کرد قفلش هرز بود نیازی به کلید نداشت جانا از شد. در صدای لرزیدن شیشه و رعد و برق ،ترسید اما هنوز هم. ضعف
جسمی اجازه نمی داد چشم هایش را باز کند. فقط چیزهایی را واگویه میکرد هنوز جرعه ای ترس از آن سه اوباش در وجودش مانده بود.

  • اشتراک گذاری
نظرات این مطلب
کد امنیتی رفرش
مجوز ها
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • تعداد مطالب : 323
  • تعداد نظرات : 0
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 23
  • اعضا آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 0
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 2,999
  • بازدید دیروز : 3,339
  • آی پی امروز : 1463
  • آی پی دیروز : 1608
  • گوگل امروز : 908
  • گوگل دیروز : 1027
  • بازدید هفته : 21,551
  • بازدید ماه : 56,624
  • بازدید سال : 176,021
  • بازدید کلی : 176,021
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 44.211.31.134
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز : جمعه 22 تیر 1403
تبلیغات
محل تبلیغات شما
درباره سایت
دانلود فیلم, دانلود فیلم خارجی, دانلود فیلم ایرانی, دانلود سریال ایرانی, دانلود انیمیشن, دانلود رایگان فیلم
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.