| شنبه 23 تیر 1403
همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال
رمان

دانلود رمان در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی با لینک مستقیم
رمان در رویای دژاوو نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، درام 

نویسنده رمان: آزاده دریکوندی

تعداد صفحات: 775

دانلود رمان در رویای دژاوو
خلاصه رمان: دژاوو یعنی آشنا پنداری! یعنی وقتایی که احساس می کنید یک اتفاقی رو قبلا تجربه کردید. وقتی برای اولین بار وارد مکانی میشید و احساس می کنید قبلا اونجا رفتید، چیزی رو برای اولین بار می شنوید و فکر می کنید قبلا شنیدید… فکر کنم برای همه مون این اتفاق افتاده! گلشنِ قصه ی ما همه ی ترسش همین حسه! نه اینکه از خودِ دژاوو بترسه، فقط نگرانه اتفاقات گذشته تکرار بشن و باز هم اون غمی که تجربه کرده به سراغش بیاد. گلشن از شباهت اتفاقات امروزش با گذشته اش می ترسه


قسمتی از متن رمان در رویای دژاوو 

اما توی اتاق کناری مشغول تماشای تلویزیون بودند. گلشن به فرش لاکی زیر پایش نگاه کرد و غمگین گفت: اونجا که میری واسه مُرده ی دیگرون که گریه نمیکنی! خودت انقدر درد داری که فراموش میکنی داری ادای فک و فامیل به مرده رو در میاری شغلش برای ستاره همیشه مبهم و گیج کننده بود برای امین هم همین طور مرتضی به شدت مخالفت میکرد، اصلا همان روزی که وارد این کار شد مرتضی خون جلوی چشمانش را گرفته بود.

اما گلشن معتقد بود که این یک کار هنری است! میگفت از پس کاری به جز گریه کردن بر نمی آید. امین که به دنیا آمد و مادرشان مرد نیمی از زندگیشان خراب شد و وقتی که پدرشان سکته کرد و او هم از دنیا رفت، نیمی دیگر ستاره و سهیل هم که پدر و مادرشان از هم جدا شده بودند و این دو نفر را به حال خودشان رها کرده بودند و هر کدامشان زندگی مشترک جدیدی را تشکیل داده بودند. مرتضی پنج سالی از او بزرگ تر بود و به دام اعتیاد افتاده بود…

خرید و فروش میکرد و هیچ رقمه راضی به ترک کردن نبود سهیل اما سالم زندگی میکرد و شدیدا معتقد بود که در قبال خواهرش مسئول است و گلشن از این بابت همیشه به ستاره غبطه میخورد هرچند که بروز نمی داد. ستاره بندی که به دور سبزی های روی زیر انداز پیچیده بود را با یک چاقو برید دستکش پوشید و مشغول شد گلشن هم جلو آمد تا کمکش کند. نمیخواد خودتو اذیت کنی خسته ای. سری به نشانه کی نفی تکان داد و گفت: خسته نیستم بذار کارم رو بکنم

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان غروبدار به قلم سمیه مکیان با لینک مستقیم
رمان غروبدار نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه

نویسنده رمان: سمیه مکیان

تعداد صفحات: 185

دانلود رمان غروبدار
خلاصه رمان: زندگی غلامرضا، شخصیت اصلی داستان، دالان‌ های تاریک و دست‌نیافتنی زیادی دارد. زندگی شخصیت‌های داستان چندان براه و منسجم نیست و نمی‌شود تصویری شفاف و بدون ابهام از آدم‌ها در این خانواده به دست آورد. کامه دختر غلامرضا با شوهرش متارکه است و ‌همراه دخترش پرنیان در خانه پدری بسر می‌برد؛ خانه‌ای که در آن برادرش کاوه هم بیمار است و خانه‌نشین و پدری که بعد از غروب آفتاب به «فراموشی» قدم می‌گذارد تا طلوع آفتاب: او دچار سندروم غروب است. کتایون مادر خانواده به وسواس شدید مبتلاست و هیچ‌کس نمی‌تواند او را به زندگی عادی برگرداند.


قسمتی از متن رمان غروبدار 

البته قدیم ها هم وقت غروب حالش همین طور میشد چیزی اش میشد اما نمی دانست چی میخواست جایی برود اما نمیدانست کجا خسته و کوفته گوشه اتاق ولو می شد تا طلوع مثل حالا پیری همان جوانی است با شدت بیشتر این جا جوانی که شدت بگیرد آدم پیر میشود. شاید برای همین بود که توی مدرسه گنده ترین و جا افتاده ترین بچه ها همان هایی بودند که بهتان تنبلی و شلوغ کاری میخوردند. انگار شدت جوانی باعث میشد زود پیر شوند؛ دست و پاشان را میکشید و بزرگ و بی در و پیکرشان می کرد.

مثلاً مجید جوهری معلم های همه پایه ها او را خوب به یاد داشتند از کلاس اول تا پنجم سالی که شاگرد او بود، کلاس چهارم جیم حداقل پنج سال بزرگ تر از بقیه نشان می داد اما نبود فقط چون خوب درس نمی خواند و سربه هوا بود، گنده می نمی خوند. به چشم میآمد شاید هم چون درشت و چغر و زمخت بود، سربه هوایی اش توی ذوق میزد به هر حال توی چشم بود و گنده هم حرف میزد و به کار همه کار داشت. اصلاً انگار توی سن خود نبود، پیر بود.

نادر نقشینه دوست کودکی های غلامرضا که او هم معلم شده بود، یک بار که دیدش، گفته بود «این جا فقط به مرده ها بهتون نمی زنن. این شاگرد تو هم، چون جزء کودکی های غلامرضا که او هم معلم شده که دیدش، گفته بود زنده هاست، تا ابد اوضاعی همینه معلمی که تحمل وول خوردن بچه باهوش رو نداره، به این انگ می زنه تا دل خودش رو آروم کنه که من معلم خوبیام این بچه بدیه من رو ببین؛ شاگردهای من هم وول نمیخورن هم باهوش نیستن ولی بازم آدم بده منم آهی میکشید و دستی بر موهای تنک جوگندمی اش نادر خودزنی میکرد.

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان موهایم را تو بباب به قلم سیده حنانه حسینی با لینک مستقیم
رمان موهایم را تو بباف نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، اجتماعی، اختلاف سنی

نویسنده رمان: سیده حنانه حسینی 

تعداد صفحات: 282

دانلود رمان موهایم را تو بباف
خلاصه رمان: الینا نریمان دانشجوی تئاتر است او در یک خانواده ثروتمند و بی‌قید با پدری قمارباز زندگی می‌کند و مادرش هم مدت‌ها قبل با استاد موسیقی‌اش فرار کرده و او را تنها گذاشته است. الینا علاقه‌ای به دنیای پدرش و خانه‌ شان ندارد و همیشه کمبود پدری واقعی و مادری دلسوز را احساس می‌کند. یک روز در دانشگاه که الینا از روابط روزمره با دوستان و کلاس‌هایش خسته است، در حال قدم‌زدن به کافه‌ای به اسم «کافه کتاب» که تازه در نزدیکی دانشگاه بازشده، می‌رود.


قسمتی از متن رمان موهایم را تو بباف 

پیشنهاد من نمیخوای دانشگاه بیای…اما بعد فهمیدم چه اتفاقی برات افتاده خیلی ناراحت شدم و البته دوست داشتم بیام ملاقاتت اما ترجیح دادم فعلا مزاحمت نشم خیلی سخت آدرست رو پیدا کردم سال نو و تولدت مبارک قربانت حامد وااای خدای من انگار دنیا روی سرم خراب شد!! تو دیگر از کجا پیدایت شد!؟ گل ها را به گوشه ای پرت کردم و دوباره زانوی غم بغل گرفتم و سرم سختی فشردم…. وای که اگر این هدیه از طرف هاتف بود.

من الان روی ابرها راه میرفتم!!! هاتف !!! ما نان و نمک هم دیگر را خورده ایم…. چرا در چنین روز مهمی من را از دیدن خودت محروم کردی؟؟!! خیلی خودخواهی هاتف…خیلی…. یک روز بارانی برای پیاده روی بیرون رفته بودم… هوا خیلی سرد بود اما برای فرار از دلگیری و تنهایی بهترین کاری بود که میتوانستم انجام دهم. هنوز در نزدیکیهای خانه ام بودم که صدایی آشنا از پشت صدایم کرد احوال الى خانوم ما چطوره؟ باورم نمیشود صدای چندش آور سیروس است…

برگشتم و با خشم و البته کمی ترس گفتم: عوضی اسم منو نیار دهن کثیف ات!!! تو بیرون چه غلطی میکنی؟؟ با آن صدای خشدار و نفرت انگیزش گفت: اومدی دست منو بزاری تو حنا خانوم باهوش؟؟؟ متاسفانه خونه بابات بود و همه چی هم به نام اون تموم شد. سرت کلاه رفت… بابات افتاد تو تله ای که برای من پهن کرده بودی جفتتون مثل همین….. منتها بابام از تو خیلی احمق تره که کثافطی مثل تورو نشناخته تا حالا!! برو گمشو دیگه نمیخوام ریختت رو ببینم به خداوندی خدا اگه یه بار دیگه برام مزاحمت ایجاد کنی میرم پیش پلیس…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان بیراهه به قلم لیلی تکمیلی با لینک مستقیم
رمان بیراهه نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه 

نویسنده رمان: لیلی تکمیلی

تعداد صفحات: 1246

دانلود رمان بیراهه
خلاصه رمان: هوای گرم و شرجی بندرگاه نفس را تنگ میکرد و بر پوست های آفتاب سوخته و عریان آدمیان داغ مینشاند.
صیادان در گروه های چندنفری سوار بر بلم دل خلیج را شکافته و تورهای خود را به درون آب می افکندند. پسر جوان خسته و نا امید بر شن های ساحل نشسته و زانوانش را بغل گرفته و به رقص قایق ها در تلاطم امواج مینگریست.


قسمتی از متن رمان بیراهه 

قابله ی روستا که دو قلوها را از شکم مادرشان گرفته و حالا پا به پایشان می گریست، رو کرد به دخترک بینوا که موهای نبافته و پرپیچ و تاب سیاهش گرداگرد کمر و شانه هایش فروریخته و از چشمان کهربایی اش سیل اشک جاری بود: زهراجو! اَحالا تو مادِرِ ای دوتا طفل معصومی! گریه نکنیا فدا چشماد بشم، الاهی بمیرم برا دل مظلومت! و با این که از او خواسته بود گریه نکند، خودش بی وقفه اشک می ریخت.

زهرا یکی از برادرانش را از آغوش قابله گرفت و به صورت کوچک و ضعیفش نگریست. این چه هدیه ای است که به جای لبخند با خودش اشک و آه آورده؟ اکنون دخترک بینوا با پدری افلیج و برادران دوقلویی که مادرش همراه آن قالی نیمه کاره به یادگار گذاشته بود باید چه میکرد؟ بدتر از همه ی اینها رنج فراق بود و جای خالی زنی بی همتا در این زندگی پر رنج و اندوه. خیلی زود سروکله ی همسایه ها پیدا شد،

هرکس به نوعی سعی داشت باری از دوش این خانواده بردارد…حتی زن ارباب هم آمده و سعی داشت به زهرا بفهماند که نباید نگران چیزی باشد هرچند که حتی همین دلداری دادن ها هم بر نگرانی دخترک می افزود. قابله به صورت خودجوش مدیریت اوضاع را بر عهده گرفته و با کمک دیگران از یک سو برنامه ی کفن و دفن مادر زهرا را می چیدند و از سوی دیگر مقدمات شام عزا را فراهم میکردند.

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان زن شرطی به قلم نیلوفر قائمی فر با لینک مستقیم
رمان زن شرطی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه 

نویسنده رمان: نیلوفر قائمی فر 

تعداد صفحات: 650

دانلود رمان زن شرطی
خلاصه رمان: ماریا، از همسرش جدا شده ولی با قتل همسر سابقش درگیر پرونده قتل او شده و به زندان میافتد و بعد هفت ماه آزاد می‌شود این در حالی است که به خاطر یک شرط آزاد شده و اما آن شرط شروع رمان زن شرطی هست ….


قسمتی از متن رمان زن شرطی 

خودت پزشکی چرا همچین کاری رو کردی؟ خاک به سرم !با منه میگه زن حامله اونم از آیان! فقط خودش می دونه جمعه ی پیش بینمون چی گذشته و این حرفا گفتنش الان چقدر منزجرکننده است. خوبه سعید خوابه نمی شنوه . آیان: به خاطر پسرم راهی شدیم می تونیم بریم؟ افسره از سمت در یه نگاه به من کرد که کم مونده بود از دست پاچگی همه چی رو لو بدم. لبامو محکم به هم فشار دادم تا زبونم در نره.

پلیس: برو فقط به خاطر بچه ی تو راهت ازت می گذریم. بیست کیلومتر دیگه به شهر بعدی می رسی بیمارستان هست. آیان:خیلی ممنون. داخل ماشین نشست و حرکت کرد. حدود بیست، سی ثانیه اول هیچ کدوم هیچی نمی گفتیم و ساکت بودیم بعد یهو سه تا خواهر برادرا پق زدن زیر خنده و حالا بخند و تا کی بخند. من شوکه به سه تاشون نگاه می کردم! به چی می خندن؟ !منو سکته دادن ! آزیتا رو به من گفت:

ماریا انگار خیلی تو نقشت فرو رفتی؟هنوز با همون استایل حامله هاست. اون تیکه پارچه ای که قلمبه کرده بود و زیر بلوزم گذاشته بودم و بیرون کشیدم و رو پاش گذاشتم و با لحنی که ناراحتیمو عیان می کرد گفتم: ولی اصلاً خنده دار نبود .اولًا که مامور قانونو گول زدید .دوماً منو سکته دادید . آریا: آره اصلاً من با دیدن قیافه ی ماریا تشخیصم سوخت، نمی دونست واقعا زنه زائویه یا داره نقش بازی می کنه. جدی رنگش پریده بود و عرق رو پیشونیش نشسته بود…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان سیاه مست به قلم تمنا زارعی با لینک مستقیم
رمان سیاه مست نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، اجباری، درام، انتقامی 

نویسنده رمان: تمنا زارعی

تعداد صفحات: 1512

دانلود رمان سیاه مست
خلاصه رمان: جنازه‌ی خواهرِ یارا، نامزدِ سهند خان بزرگ آبادی رو صبح زود تو خونه باغ یه مرد غریبه پیدا کردن!  سهند خان انتقامِ این رسوایی و بی آبرویی رو از خواهر کوچیک یلدا گرفت!


قسمتی از متن رمان سیاه مست 

پر تمسخر و از خود راضی خندید و با سرگرمی کمی خودش را به سمتم خم کرد: عرق تمام بدنم را پوشانده بود و پلکم از فشار عصبی میپرید. آها! یادم نبود تو نمیتونی از اینجا بری!حتی نمیدانستم باید چه حرفی بزنم! به سمت پله ها راه افتاد و با نگاهی که زهر ازش چکه میکرد به سمتم نگاهی انداخت. هیچ وقت نمیفهمی که این سرکش بودنات قراره کی تیر خلاص برای مامان و بابات بوده باشه!

خنده بریده بریده از ته گلوم بیرون پرید و با ناباوری سری به طرفین تکان دادم. نه! تو نمیتونی این کار رو بکنی! نمیتونی …حداقل به حرمت… راه رفته را با چنان سرعتی برگشت و چانه ی لرزانم را میان مشت استخوانیاش فشرد که در دم خفه شدم. حرمت؟ کدوم حرمت؟ کدوم احترام؟ مگه چیزی هم گذاشتین باقی بمونه؟ فشار دستش را برای بالا کشیدن صورتم بیشتر کرد و با نفرت بیشتری غرید:

وقتی خواهرت داشت واسه اون احمق خودشو میکشت همه این پرده ها رو پاره کرد. ما فقط داریم روی ویرونه ای که اون احمق ساخته زندگی میکنیم. ولی میدونی چیه؟ چشمهایش را ریز کرد و نیشخند که گوشه ی لبش را بالا کشید، چهره اش بی شباهت به فرشته ی مرگ نبود! به همان سردی و خشکی و با همان خباثت!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان طالع آغشته به خون به قلم مهلا حامدی با لینک مستقیم
رمان طالع آغشته به خون نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی، هیجانی، معمایی 

نویسنده رمان: مهلا حامدی

تعداد صفحات: 510

رمان طالع آغشته به خون
خلاصه رمان: بهش میگن گورکن، یه قاتل زنجیره‌ای حرفه‌ای که هیچ ردی از خودش به جا نمیزاره… تشنه به خون و زخم دیدست… رحم و مروت تو وجود تاریکش یعنی افسانه…چشمان سیاه نافذش و هیکل تومندش همچون گرگی درندست…حالا چی میشه؟ اگه یه دختر هر چند ناخواسته تو کارش سرک بکشه! و با چهره‌ی واقعی او آشنا بشه… حکم میگه که باید اسیر بشه، اسیر او اما…


قسمتی از متن رمان طالع آغشته به خون 

آن وقت بود که خانواد ه اش را بر می داشت و قبل از ا ینکه دست آدمهای ولیعهد بهشان برسد. از این کشور می رفت. دروغ نمیگم به خدا ق…قسم دروغ نمی …گم. همه ف…فکر کردن دستور منه، اما منم مجبور، ش…شدم و با جون خانوادم تهد…ید مرد رو به رو یش شبیه به دیوانه ها افسار گسیخته به سمتش حمله ور شد و مشت محکمی حواله ی صورت آش و لاش شده اش کرد.

یقه ی پاره شده پیراهنش را در دست گرفت و عربده کشید: دروغ میگی دروغ میگی مرتیکه….دروغ نمیگم…لحن محکم سلیم او را به مرز جنون کشاند. رویش خیمه زد و از دوطرف صورتش را مورد حمله ی مشتهایش قرار داد. آنقدر زد و زد تا خالی شود. بسه بسه دروغ نگو دروغ نگو عربده هایش گلویش را می خراشید. محافظش نگران نزدیکش شد و سعی کرد جلویش را تا قبل از اینکه سلیم را به کشتن دهد بگیرد.

قربان الان وقتش نیست وقتش نیست. نه تا قبل از شنیدن حقایق هاکان کنار کشیده روی زمین نفس نفس میزد. بس نبود! هشت سال زنده ماندن در عین مردن بس نبود! آلوده به کشتن بس نبود! تقاص چه کار نکرده قبلش را پس میداد. او که همیشه تا حتی الامکان از کارهای پدر و برادرش فاصله می گرفت. پس تقاص چه را پس می داد نمیدانست! او حتی نمیدانست که امشب پایانش نیست بلکه شروع حکایت آویخته به خونش است.

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان جوزا به قلم م_بهارلویی با لینک مستقیم
رمان جوزا نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه

نویسنده رمان: م_بهارلویی

تعداد صفحات: 1849

دانلود رمان جوزا
خلاصه رمان: برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همه ی افراد حاضر در جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه بودم و صدای تیز شهردار جدید منطقه، مثل دارکوب روی مغزم منقار میکوبید!


قسمتی از متن رمان جوزا 

این مسئله که دوست نداره کسی که توی کار اون مهارت
داره، وارد حیطه ش بشه اذیتم میکنه… آدم قابل اعتمادی نیست وگرنه چه دلیلی برای گارد گرفتن داره؟!… اون دفعه هم بهت گفتم بدتر از همه ی اینا اینه که یک تنه کارو دست گرفته همین بهش قدرت میده روز اول که دانیال ازش خواسته بود باهاش همکاری کنه قول این اختیارات تامو از دانیال گرفته بود من بودم بهش نمی دادم اما دانیال هنوز خام و بی تجربه ست الانم همکاری با شما بیشتر برای خود من مثل سوپاپ اطمینانه…

اصلا گیریم که آرش صدر ریگی به کفشش نباشه، اگر گزینه ی لایقی برای این همه قدرت نباشه همه ی مجموعه رو به خاک سیاه مینشونه و دسترنج ما رو به باد میده… چند دقیقه ای بود که قند را توی لیوان چای انداخته بودم و منتظر قاشق بودم اما خبری نبود. حالا نظر تو درباره ش چیه؟ نظرت درباره ی اولین دیدارتون چیه؟! کامم تلخ بود بدون فکر قبلی تمام دغدغه ام را به زبان آوردم و پرسیدم

این آقای صدر چه ارتباطی با آقای صدر، دوست قدیمی آقا دانیال دارند که چند سال پیش توی تصادف فوت کردند؟
فعلا جواب این سوال از اوجب واجبات بودا تا نمی فهمیدم چی به چی و کی به کی است تا وقتی نمی فهمیدم که بای خواب و رویا و کابوس در میان است یا شاید از بریس خدای مردگان توان فکر کردن به جلسه و اتفاقاتش را نداشتم … اصلا گور بابای شرکت و کارخانجات فتحی، اول باید می فهمیدم من کجای این دنیا هستم…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان هذیون از فاطمه سآد با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان هذیون از فاطمه سآد با لینک مستقیم

ژانر: #عاشقانه

📑خلاصه:
آرنجم رو به زمین تکیه دادم و به سختی نیم‌خیز شدم تا بتونم بشینم. یقه‌ام رو تو مشتم گرفتم و در حالی که نفس نفس می‌زدم؛ سرم به دیوار تکیه دادم. ساق دستم درد می‌کرد و رد ناخون، قرمز و خط خطی‌اش کرده بود و با هر حرکتی که به دستم می‌دادم چنان دردی تو مچم می‌پیچید که ناخودآگاه ریتم نفس‌هام تند می‌شد اما با این همه دردش در برابر درد قلب زخمی‌ام هیچ چیز نبود.
بوی غذای سوخته خونه رو پر کرده بود و تلفن خونه بی‌وقفه زنگ می‌خورد ولی مغزم خالی‌تر از اونی بود که بتونه دست و پام رو راهنمایی کنه چیکار باید بکنند.

 

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان مجنون تمام قصه ها از دلان موسوی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان مجنون تمام قصه ها از دلان موسوی با لینک مستقیم

نویسنده: #دل‌آن_موسوی
✨ژانر: #عاشقانه_معمایی

📑خلاصه:
همراهی حریر ارغوان طراح لباسی مطرح و معرف با معین فاطمی رئیس برند خانوادگی و قدرتمند کوک، برای پایین کشیدن رقیب‌ها و در دست گرفتن بازار موجب آشنایی آن‌ها می‌شود.
باشروع این همکاری و نزدیک شدن معین و حریر کم‌کم احساسی میان این دو نفر شکل می‌گیرد.
احساس و عشقی که می‌تواند مرهم برای زخم‌های کهنه‌ای شود که آن‌ها از گذشته با خود به همراه دارند.
در حالی که آن‌ها دوشادوش هم پله‌های ترقی را با سرعتی بیش از پیش طی می‌کنند غافل از این هستند که عشق نوپای خودشان هدف رقیبی قَدَر است که آن‌ها را زیر نظر دارد و بواسطه داشتن نفوذی‌ای باورنکردنی از هر چیزی که در کوک و بین معین و حریر می‌گذرد مطلع است تا در زمان دلخواه زخم‌کاری خود را بزند.
طوفانی عاشقانه در راه است…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان تایگر از هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان تایگر از هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم

نویسنده: #هاله_نژادصاحبی

🧡 ژانر: #عاشقانه

🧡 خلاصه:
داستان درباره دختری به نام نواست
که از بچگی خدمتکار عمارت نیکزادها بوده.
نوا پنهانی با پسر کوچیکه خاندان نیکزاد ازدواج میکنه البته بدون ثبت شدن در شناسنامه‌اس!
و زمانی که باردار میشه، همسرش فوت میکنه و اون در تلاش که ثابت کنه بچه از خون اون هاست.
تو همین حین محمدعلی، معروف به محمدعلی تایگر، کشتی گیر لوتی و معروف تیم ملی و برادرشوهر نوا به کمکش میاد اما…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان آبان از هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان آبان از هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم

نویسنده: #هاله_نژادصاحبی

🧡 ژانر: #عاشقانه #ازدواج_اجباری

🧡 خلاصه:
آبان زند… دختره هفده ساله‌ای که به طریقی خون بس یک مرد متاهل میشه!
مردی جذاب که دلبسته همسرشه اما مجبور میشه آبان و عقد کنه!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان بانوی رنگی از شیوا اسفندی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان بانوی رنگی (آنتیک) از شیوا اسفندی با لینک مستقیم

📚#بانوی_رنگی (#آنتیک)
✍️نویسنده: #شیوا_اسفندی
✨ژانر: #عاشقانه_انتقامی

📑خلاصه:
شایلی احتشام، جاسوس سازمانی مستقلِ که ماموریت داره خودش و به دوقلوهای شمس نزدیک کنه.
اون سال ها به همراه برادرش برای این ماموریت زحمت کشیده ولی درست زمانی که دستور نزدیک شدنش، و شروع فاز دوم مأموریتش صادر میشه، جسد برادرش و کنار رودخونه فشم پیدا میکنن‌.
حالا اون جدا از کار و دستور، یه انگیزه شخصی هم داره، انتقام از دو برادر شمس، قاتلای عزیز تر از جونش.
****
من شایلی‌ام…
جاسوسی که عاشق رئیس مافیا شدم. مردی که قرار بود زمینش بزنم و مردنش و تماشا کنم.
نزدیکش شدم تا ذره‌ذره به زندگیش نفوذ کنم و قطره‌قطره خونشو بمکم. اما…

 

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان دخترباز (جلد 4 مرد بد) از کیتی ایوانز با لینک مستقیم
دانلود رمان دخترباز (جلد 4 مرد بد) از کیتی ایوانز

ژانر : #عاشقانه #اروتیک #بزرگسال #خارجی

🧡 نویسنده : #کیتی_ایوانز
 KATY_EVANS

خلاصه :

فقط2تا غریبه بودیم با جاذبه ای ممنوعه و کششی دوطرفه..و فقط برای سکس، هیچکدوم بیشتر ازاین نمیخواستیم.
هرگز به پسری به این شدت جذب نشده بودم،پس یه شب بعد از کار اونو به خونه بردم و باهاش خوابیدم.
فردای اون روز وقتی هردو لخت تو تخت بودیم کسی باهاش تماس گرفت.
برادرم!
اون لحظه ای بود که فهمیدم اون بهترین دوست برادرم،یه میلیاردر زنبازِ بکن درو و مدیرعامل شرکتیه که توش کارآموزی می‌کردم.
حتی بااینکه می‌دونستم باید ازش دور بمونم، نشون دادم که منم انسان و جایزالخطام.
همه چی بینمون فقط *** بود
فقط *** چون اون بی‌نظیر بود.
فقط *** چون من قرار نیست عاشقش بشم.
فقط *** چون من3ماه آینده ازاینجا میرم و نمی‌خوام برادرم منو بکشه و نمیخوام کسی بفهمه که اون راز شیطانی کوچیک  منه.
اون فقط یه دخترباز و هرزست.
ولی وقتی حقایق رو بشه همه چی توی زندگیمون منفجر میشه..

  • اشتراک گذاری

 دانلود رمان ارباب وحشی و هات من جلد سوم pdf, دانلود رمان اوف تندتر pdf, دانلود رمان اوف چه بزرگه pdf بدون سانسور, دانلود رمان بهشت خیس من, دانلود رمان بهشت خیس من pdf با لینک مستقیم, دانلود رمان بهشتمو باز کرد pdf, دانلود رمان جدید یمنا, دانلود رمان خانواده هات من, دانلود رمان دکتر هات من pdf, دانلود رمان دلبر حاجی, دانلود رمان رعیت کوچولوی من اوای خیس, دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور نی نی سایت, دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf, دانلود رمان من شوهرتم بفهم pdf, دانلود رمان هلوهای کوچولوی من pdf, دانلود رمان همسر هات من پارت 1, دانلود رمان یمنا, دانلود رمان یمنا برای اندروید, دانلود رمان یمنا برای پی دی اف, دانلود رمان یمنا برای گوشی, دانلود رمان یمنا برای موبایل, دانلود رمان یمنا پی دی اف, رمان یمنا برای pdf, رمان یمنا برای اندروید, رمان یمنا برای پی دی اف, رمان یمنا برای گوشی, رمان یمنا برای موبایل

دانلود رمان یمنا از صاحبه پور رمضانعلی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان یمنا از صاحبه پور رمضانعلی با لینک مستقیم

نویسنده: #صاحبه_پور_رمضانعلی
✨ژانر: #عاشقانه

📑خلاصه:
چشم‌ها دنیای عجیبی دارند،
هزاران ورق را سیاه کن و هیچ…
خیره شو به چشم‌هایش و تمام…
حرف می‌زنند،
بی‌صدا، بی‌فریاد، بی‌قلم…
ولی خوانا…
این خواندن هم قلب های مبتلا به هم می خواهد…
من از ابتلا به تو و خواندن چشم‌هایت گذشته‌ام…
حافظم تو را..

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ از مهدیه افشار با لینک مستقیم
دانلود رمان به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ از مهدیه افشار

 ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،هیجانی

 

خلاصه رمان
سرمه آقاخانی دختری که بعد از ورشکستگی پدرش با تمام توان برای بالا کشیدن دوباره‌ی خانواده‌اش تلاش می‌کنه.

با پیشنهاد وسوسه‌انگیزی از طرف یک شرکت، نمی‌تونه مقاومت کنه و بعد متوجه می‌شه تو دردسر بدی افتاده…

میراث قجری مرد خوشتیپی که حواس هر زنی رو پرت می‌کنه، اصلا اون چیزی نیست که نشون می‌ده.

نه یک جنتلمن نه یک مرد قانونمند.

میراث قجری، مردی که دو چهره و دو زندگی داره!

ورود این شازده قجری به زندگی تکراری سرمه نظم و آرامشش رو بهم می‌زنه و…

 

 

 

 

 

بخشی از رمان

عمار لبخند جذابی تقدیمش کرد:

برای کار اومدم..

کمی خم شد و توی گوشش زمزمه کرد:

یکمم دلم برایذ تو و پنجول کشیدنت تنگ شده بود.

آتش عصبانیتش شعله کشید،بدون توجه به اینکه واقعا کجا هستند،کف هر دو دستش را تخت سینه اش کوبید و

عقب هولش داد.انگشت تهدیداش را جلوی چشمان خندان عمار تکون داد:

نزدیک من نمیشی..

چرخید که از او دور شود،سینه به سینه میراث درامد.

من بهش نگفتم که بیاد اینجا.اتفاقی دیدمش

قبل از اینکه به او هم بتوپد فورا خودش را معاف کرد.با نگاهی به عمار که پشت سر سرمه ایستاده بود  آرام تر ادامه داد:

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان هایکا از الناز بوذرجمهری با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان هایکا از الناز بوذرجمهری با لینک مستقیم

ژانر: #عاشقانه

📑خلاصه:
-گفته بودم بهت حاجی! گفته بودم پسرت بیماری لاعلاج داره نکن دختررو عقدش نکن.. خوب شد؟ پسرت رفت سینه قبرستون و دختر مردم شد بیوه!
حاجی که تا آن لحظه سکوت کرده با حرف سبحان از جایش بلند شد و رو به روی پسرکش ایستاد..
-خودم کم درد دارم که با این حرفات مرهم میزاری روش؟
دستش را روی قفسه سینه اش می‌گذارد و کمی به عقب می‌رود..
-قلبم مچاله شده از پر پر شدن ناصرم..چه می‌دونستم شب عقدش دسته گلم از دست میره؟
خانُم بزرگ با چشمان اشکی خیره حاجی می‌شود و دوبار روی پایش می‌کوبد.
-بمیرم برای ناصرم..حالا جواب دختره و خانوادش رو چی بدیم حاجی؟ سیاه بخت شد دختر مردم.

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان سس خردل از فاطمه مهراد با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان سس خردل از فاطمه مهراد با لینک مستقیم

رمان: #سس_خردل

نویسنده: #فاطمه_مهراد

ژانر : #طنز #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه:
ناز دختر فقیری که برای اینکه خرجش رو در بیاره توی ساندویچی کوچیکی کار میکنه .
روزی از روزا ، این‌ دختر سر به هوا به یه بوکسور معروف ، امیرحافظ زند که هزاران کشته مرده داره ، ساندویچ پر از سس خردل تعارف میکنه و غافل از اینکه امیرحافظ به سس خردل حساسیت داره و نمیدونه قراره بخاطر این سس خردل زندگیشون بهم گره بخوره!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان آنائل رانده شده از سحر نصیری با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان آنائل رانده شده از سحر نصیری با لینک مستقیم

نویسنده: #سحر_نصیری
✨ژانر: #عاشقانه_مهیج_اجتماعی

📑خلاصه:
از بچگی تو گوشم خوندن فریا ناف بریدمه!
من نامی شهیاد مردی قدرتمند و جدی تمام زندگیم رو از دور تماشاش کردم که غرایزم کار دستم نده!
انقدر غرق فر موهاش و شیطنت چشم‌هاش شدم که یادم رفت اون از وجود من توی زندگیش بی‌خبره!سحر
اون ناف بریده‌ی من بود و قولش رو بهم داده بودن و حتی از این که مال منه خبر نداشت!
پس وقت این رسیده بود که خودم رو بهش نشون بدم!
خیال می‌کردم همه‌چیز طبق نقشه پیش میره و اون برای همیشه مال من میشه ولی فکرش رو هم نمی‌کردم که فرشته کوچولوی من یه کله آتیشیه سرکش باشه که مدام نه روی حرفم میاره و ازم سرپیچی می‌کنه!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان سراب من از فرناز احمدلی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان سراب من از فرناز احمدلی با لینک مستقیم

نام رمان: #سراب_من

🧡 نویسنده: #فرناز_احمدلی

🧡 ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #طنز

🧡 خلاصه:
عماد بوکسور معروف ، خشن و آزادی که به هیچی بند نیست
با وجود چهل میلیون فالوور و میلیون ها دلار ثروت همیشه عصبی و ناارومِ…..
بخاطر گذشته عجیبی که داشته خشونت وجودش غیرقابل کنترله
انقد عصبی و خشن که همه مدیر برنامه هاش سر یه هفته فرار می کنن و خودشونو گموگور می کنن
تا وقتی که پای سراب به عمارتش باز میشه
مدیربرنامه جوون و آرومی که طلاق گرفته و یه دوقلو داره دختری که زندگیش بخاطر عقاید قدیمی یسریا جهنم شده
تنها چیزی که می خواد خوشبختی و آرامش بچه هاشِ…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان اتانازی از هانی زند با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان اتانازی از هانی زند با لینک مستقیم

نویسنده: #هانی_زند
✨ژانر: #عاشقانه

📑خلاصه:
فیلمی از رابطه‌ی ج ن س ی یک مرد مومن و سرشناس در سرتاسر اینستاگرام پخش میشه و حسابی جنجال درست میکنه! پخش کننده‌ی این فیلم دختر ۱۷ ساله ایه که…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان گناه نامدار از فرشته تات شهدوست با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان گناه نامدار از فرشته تات شهدوست با لینک مستقیم

نویسنده : #فرشته_تات_شهدوست
✨ ژانر : #عاشقانه

 

برای خواندن این رمان لازم است رمان جوهر سیاه رو خونده باشید برای خوندن کلیک کنید

 

📑خلاصه:
ته‌تغاریم… پسری که از بین همه‌ی پسرای من تابو شکسته و داره تک‌تک خط قرمزهای مادرشو رد می‌کنه. پسری به اسم نامدار… که شغل پرحاشیه‌ش، این روزها تنها دغدغه‌ی اونه. نامدارِ من، ماساژدرمانگره و چون کاربلد و زبر و زرنگه، بهش می‌گن معجزه‌گر.
حالا چرا گفتم خط قرمز؟! چون گاهی مجبوره خلاف میلش، کارهایی رو انجام بده که با هدف اصلیش، یعنی درمانگری، منافات داره… و به نظرتون اون کارها چیه؟

 

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان اوف چه بزرگه pdf بدون سانسور, دانلود رمان بهشت تو بمالم pdf اوای خیس, دانلود رمان بهشت داغ من pdf, دانلود رمان بهشتمو باز کرد pdf, دانلود رمان جدید کوچه عطرآگین خیالت, دانلود رمان خانواده هات من, دانلود رمان خدمتکار کوچولوی من pdf, دانلود رمان دکتر هات من pdf جلد اول, دانلود رمان دلبر هات من pdf, دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور نی نی سایت, دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت, دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت برای اندروید, دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت برای پی دی اف, دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت برای گوشی, دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت برای موبایل, دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت پی دی اف, دانلود رمان مربی هات من pdf, دانلود رمان مرد هات من pdf, دانلود رمان مردونگیمو بخور pdf, دانلود رمان من شوهرتم بفهم pdf, دانلود رمان هلوهای کوچولوی من pdf, دانلود رمان همسر هات من پارت 1, رمان کوچه عطرآگین خیالت برای pdf, رمان کوچه عطرآگین خیالت برای اندروید, رمان کوچه عطرآگین خیالت برای پی دی اف, رمان کوچه عطرآگین خیالت برای گوشی, رمان کوچه عطرآگین خیالت برای موبایل

دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت از رویا احمدیان با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان کوچه عطرآگین خیالت از رویا احمدیان با لینک مستقیم

نویسنده: #رویا_احمدیان

🧡 ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

🧡 خلاصه:
صورتش غرقِ عرق شده و نفسهای دخترک که به لاله‌ی گوشش می‌خورد، موجب شد با ترس لب بزند.
– برگشتی!
دستهای یخ زده و کوچکِ آیه گردن خاویر را گرفت.
از گردنِ مرد خودش را آویزانش کرد.
– برگشتم… برگشتم چون دلم برات تنگ شده بود.
مرد تلخ و گزنده پوزخند زده و کمرِ باریکِ دخترک را گرفت.
وارد خانه شد و بوسه‌ی نرمی از روی همان شال به موهای خوش بویش زد.

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان نیل از فاطمه خاوریان با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان نیل از فاطمه خاوریان با لینک مستقیم

نویسنده : #فاطمه_خاوریان (#سایه)
✨ ژانر : #عاشقانه

📑خلاصه:
نیلا نامی دختری که بعد از سال ها به عشق گذشته اش برمی خوره اما رابطه ی سمی که با سپهر داره و درگیرشِ مانع از رسیدن دوباره اش به دانیار مشرقی می شه. بالاخره تهدیدای  سپهر کار دستش می ده و یه شب توی بیهوشی اسیر دستاش میشه!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان ابرهای صورتی از تهمینه با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان ابرهای صورتی از تهمینه با لینک مستقیم

ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی،بزرگسال

 

خلاصه رمان
داستان از جایی شروع میشه که پولاد به جرم ضرب و شتم و تلاش برای کُشتن همسر دومش، برفین، دستگیر شده..

شدت ضرب و شتم به قدری شدید بود که برفین به کما رفت و حالا هم رو تخت بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم میکنه..

 

 

 

 

راوی :

از داخل بازداشتگاه بیرون اوردنش و به دستاش دستبند زدن.. همراه با سربازی که هدایتش میکرد،

راه افتاد.. سعی میکرد قدمهای آروم و محکم برداره و حواسش به اطرافش باشه اما هرچند ثانیه

یه بار حس میکرد رو هوا داره راه میره و جسم و فیزیکی نداره.. این حس پوچی و تهی بودن تمام

وجودش رو تسخیر کرده بود.

وارد اتاق افسر نگهبان که شد کمی به خودش اومد.. افسر نگهبان مرد جوونی بود که پشت

میزش نشسته بود و چیزی یادداشت میکرد.. بدون

هیچ نگاهی به مرد گفت: بشین

مرد راه افتاد و رو تک صندلی نشست که روبه روی میز افسر نگهبان بود.. باز هم حس

پوچی حواسش رو پرت کرد و اون رو به اعماق  افکار نابود کنندش سوق داد.. حتی دیگه از خودش

نمیپرسید چرا! فقط برای خودش مرور و یادآوری  میکرد.. گذشته، خاطرات، اتفاقهاکک

 

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان هوادار حوا از فاطمه زارعی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان هوادار حوا از فاطمه زارعی با لینک مستقیم

ژانر رمان: عاشقانه

 

خلاصه رمان
درباره دختری نا زپروده است ‌ک نقاش ماهری هم هست و کارگاه خودش رو داره و بعد مدتی تصمیم گرفته

واسه اولین‌بار نمایشگاه برپا کنه و تابلوهاشو بفروشه ک تو نمایشگاه سر یک تابلو بین دو مرد گیر میکنه و …

 

 

 

قسمتی از رمان

نور چراغ روشنایی اش را به تابلوها می تاباند. هر کدام از آن ها برای من یک خاطره

و حاصل تلاش های شبانه روزی ام در این زیرزمین کوچک آجری بود. برای فردا

دل در دل نداشتم و حسی زیبا و استرسی بی دلیل وجودم را در برگرفته بود. وارد

حیاط شدم. هنرجوهایم مقابل بوم های نقاشی نشسته بودند و با مداد مشکی که در

دستشان بود، تصویر چهره ای را که پیش روی شان بود، می کشیدند. گندم در بین

آن ها قدم می زد و روال کارشان را زیر نظر می گرفت. از سه سال پیش که این

خانه ی قدیمی را اجاره و آن را تبدیل به یک کارگاه نقاشی کردم، گندم شاگرد من

بود و حالا در مقام ارشد کلاس در کارگاه حضور داشت. صدای اسپیکر را که روی

چهارپایه ی کنار حوض بود، زیاد کردم. موسیقی با فضا عجین شد و رقص قلم بر

روی صفحه ی پیش روی هنرجوها آرام تر شد و شانه های شان به رقص درآمد.

پاچه های شلوارم را بالا دادم، روی سنگ های کنار حوض نشستم و پاهایم را داخل

آب فرو بردم. نگاهم را به پاهایم دوختم، ماهی های قرمز، دورش را گرفته بودند.

نمی دانم از جان پاهای من چه می خواستند که اینطور خیره به آن بودند، شاید

رنگ سفید و انگشت های کوتاهم را دوست داشتند. با صدای گندم حواسم از دنیای

ماهی ها پرت شد و نگاهم به سمت چهره ی ظریف و چشم های مشکی رنگش

چرخید. گفت: هنوز نمی خوای نقاشی هایی رو که کشیدی نشونم بدی؟

ابرویی بالا انداختم.

-نه، همه باید فردا ببینن.

-برای فردا استرس داری

 

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان عیان از آذر اول با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان عیان از آذر اول با لینک مستقیم

نویسنده : #آذر_اول

🧡 ژانر : #عاشقانه #معمایی

🧡 خلاصه :
– جلوی شوهر قبلیت هم غذای شور گذاشتی که در رفت!؟
بغضم را به سختی قورت می دهم.
– ب… ببخشید، مگه شوره؟
هاتف در جواب قاشق را محکم روی میز می کوبد.
نیشخند ریزی می زند.
– نه شیرینه… من مرض دارم می گم شوره!

 

 

 

به آنی نکشیده از روی صندلی بلند می شوم.
من نباید پیش او گریه می کردم.
– ببخشید، الان یه املت…
حرفم را قطع می کند.

کلافه و عصبی فریاد می زند.
– بغض نکن لعنتی! بغض نکن، ُ سها

 

سرم داد می زد و می گفت بغض نکن!
تناقض تلخی میان کلام و رفتارش!
سرم را پایین می کشم و زیر لب زمزمه می کنم.
– چیکار کنم؟ هر کار بگی می…
به ضرب از جا بلند می شود.
اما ُ پر از خشم… ُ پر از کینه… ُ پر از بغض مردانه… با
نگاهی که گله داشت

 

 

گله داشت… از من… منی که بی وفایی کرده بودم.
انگشت اشاره اش را به سمتم می گیرد و فریاد می
زند.
– چیکار کنی؟ یه کاری کن که یادم بره عشق من
بودی و ز ِ ن یکی دیگه شدی! حافظه مو پاک کن
ُ سها!
تند تند نفس می کشد.
صورتش ُ گر گرفته و کوتاه نمی آید.
– اسم شوهر آشغالت و از شناسنامه ت پاک کن! به
عالم و آدم بفهمون که من شوهرتم! نه شوهر

 

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان نوشیکا از نشاء حسنوند با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان نوشیکا از نشاء حسنوند با لینک مستقیم
نویسنده : #نشاء_حسنوند
✨ ژانر : #عاشقانه
📑خلاصه:
– امروز بار جدید سفارش دادم، حول‌و‌حوش ساعت ۱۱ می‌رسه در مغازه. یاسر حواست جمع باشه بار ابریشمه، کم و کاستی پیش نیاد… آره خودمم هستم، تا نیم ساعت دیگه برمی‌گردم، فقط اگه زودتر از من اومدن تو حواست باشه.
پیچید تا پله‌های حجره‌ی حاج صابر رو بالا برود که با دیدن موتوری که با سرعت به سمتش می‌آمد و شیشه‌ای که در دستش بود، حرف در دهانش ماسید.
نمی‌دانست ماجرا چیست، فقط متوجه شد آن دختر چادری با مشمای پر آبی که دو ماهی قرمز داخلش بود و چند قدمی با او فاصله داشت، هدفشان است.

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان میراث هوس از مهین عبدی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان میراث هوس از مهین عبدی با لینک مستقیم

نویسنده : #مهین_عبدی
✨ ژانر : #عاشقانه

📑خلاصه:
تصمیمم را گرفته بودم! پشتش ایستادم و دستانم دور سینه‌های برجسته و عضلانیِ مردانه‌اش قلاب شد.
انگشتانم سینه‌هایش را لمس کردند و یک طرف صورتم را میان دو کتفش گذاشتم!
بازی را شروع کرده بودم!
خیلی وقت پیش!
از همان موقع که فهمیدم این پسر با کسی رابطه داشته که…!
باورش نداشتم این حقیقت تلخ را اما…
حالا من هم مثل خودشان بازی می‌کردم!
-فکر نمی‌کردم رابطه با تو انقدر از نزدیک جذاب باشه! انقدر نزدیک و دور از اون تماسای تصویری و چت‌هامون!
تکانی خورد و دست روی دست‌هایم گذاشت

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان بیراهه ازلیلی تکمیلی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان بیراهه ازلیلی تکمیلی با لینک مستقیم

نویسنده: #لیلی_تکمیلی

ژانر #عاشقانه

خلاصه:
هوای گرم و شرجی بندرگاه نفس را تنگ میکرد و بر
پوست های آفتاب سوخته و عریان آدمیان داغ مینشاند.
صیادان در گروه های چندنفری سوار بر بلم دل خلیج را
شکافته و تورهای خود را به درون آب می افکندند.
پسر جوان خسته و ناامید بر شنهای ساحل نشسته و
زانوانش را بغل گرفته و به رقص قایق ها در تلاطم امواج
مینگریست.

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان غرور و آبرو از لیانا دیاکو با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان غرور و آبرو از لیانا دیاکو با لینک مستقیم

نویسنده : #لیانا_دیاکو
✨ ژانر : #عاشقانه_مافیایی_بزرگسال

📑خلاصه:
صدای بسته شدن درب چوبی میاد، پدر روحانی طبق عادت همیشه در سکوت کامل و با آرامش تو کابین کوچک بغلی میشینه و منتظر میمونه که شروع کنم. دستم رو روی صلیبی که از گردنم آویزونه میذارم و در حالی که قلبم مثل اسفنجی آب گرفته سنگین شده بدون اینکه از روزنه های لوزی شکل حجاب چوبی بینمون به کشیش نگاه کنم میگم:
“برام از خداوند طلب آمرزش کن پدر مقدس، چون من یک گناهکارم.”
“ادامه بده فرزند.”
صداش مثل خودش پیر و سالخورده است.
❌رمان غرور و آبرو در مورد براندو، برادر کارلو برونیه❌

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان مسحور از فائزه فاتحی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان مسحور از فائزه فاتحی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان مسحور از فائزه فاتحی با لینک مستقیم

 
 

 

جدال بین احساس و غرور دو نفر،

از یک طرف دختری که جسورانه بزرگترین بحرانش رو از سر میگذرونه و

در مقابلش مردی که باعث این بحران بوده،

مجنون وار دل میبازه و سعی میکنه با بهونه جبران مافات همون بحران،

حرف دلش رو به کرسی بنشونه…

 

 

 

 

 

قسمتی از رمان

من که از قبل بهتون گفته بودم برای تابستان برنامه دارم و ایران نیستم

_بهار چرا جوری حرف میزنی انگار من عمدا این پروژه رو

انداختم گردنت این از بحث همیشگی خودمون جداست

_داری میگی نمیتونستی یکی دیگه رو جایگزین کنی؟

علی به جای جواب دادن جوری نگاهش میکنه که بهار نمیفهمه میتونسته یا نه

پس از طولانی شدن سکوت بینشون ، با نفسی عمیق از

جاش بلند میشه و حین رفتن سمت در میگه:

_من میرم ، ساعت آخر کاریه و به شدت خسته ام، بعدا

راجع بهش به توافق می رسیم

علی از جاش بلند میشه و صداش میزنه:

_بهار؟

_بله جناب رئیس

علی با کمی مکث که نشون از عصبی شدنش برای لفظ

رئیسی هستش که خب مطمئنا الان  فقط برای عصبی

کردن اون به کار برده ، میگه:

_شب برای شام بیا اونور تا مفصل راجع بهش حرف بزنیم

بهار بدون اینکه برگرده دستگیره در رو باز و در همون حال

تنها سری تکون میده و مستقیم میره سمت آسانسور ، جا

برای بحث بیشتر نداشت

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان سیاه مست از تمنا زارعی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان سیاه مست از تمنا زارعی با لینک مستقیم

نویسنده : #تمنا_زارعی

🧡 ژانر : #عاشقانه #انتقامی #ازدواج_اجباری #درام

🧡 خلاصه :
جنازه‌ی لخت خواهرِ یارا، نامزدِ سهند خان بزرگ آبادی رو صبح زود تو خونه باغ یه مرد غریبه پیدا کردن!

سهند خان انتقامِ این رسوایی و بی آبرویی رو از خواهر کوچیک یلدا گرفت!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان تخت طاووس از عاطفه منجزی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان تخت طاووس از عاطفه منجزی با لینک مستقیم

عاطفه منجزی

ژانر رمان : عاشقانه،معمایی

خلاصه رمان: 

 

 

 

با تخریب خانه کلنگی قدیمی خانه کهنه ساخت مجاورش هم فرو می‌ریزد. این حادثه آغاز تقابل بین لیا و همسایه مرموز و جذابش می‌شود …

 

 

 

قسمتی از رمان :

همراه پدر مادر رژین قدم به آسانسور گذاشتیم که پدرش گفت: بعد از بیمارستان کار خاصی توی نظرته انجام بدی که نیاز باشه تو هم ماشینتو بیاری؟!

بلا تكلیف سری جنباندم: نمی‌دونم… واقعا بلد نیستم از کجا باید شروع کنم آخه اولین باره که خونه مون آوار شده روی سرمون.

عمو کرامت خندید و رو به همسرش گفت: خوشم میآد همیشه متفاوت حرف می‌زنه… به قول رژین توی جلب توجه تخصص داره.

خاله چشمکی به من زد و گفت: واسه جلب توجه ویژگیای دیگه هم داره و با حرکت سرش به لباس هایم اشاره داد و گفت:

این لباسا رو رژین آورده بود خونه تا جاش توی مزون باز بشه می‌گفت دیگه زیاد روی بورس نیست و متقاضی نداره،

حالا لیا یه جوری با هم ستشون کرده که منم هوس کردم یه ست این مدلی از توی لباسا برای خودم بردارم انصافا سلیقت تكه ليا جون.

زنگ گوشی همراهم همزمان شد با رسیدنمان به پارکینگ مجموعه “ببخشیدی” گفتم و با بیرون آمدن از کابین یکی دو قدمی دور شدم و گوشی را جواب دادم.

علت دور شدنم معلوم بود. شماره ناشناس بود و از خط ثابت: بله بفرمایید.

-لیا؟!… تو کجایی؟!

-وااای سلام مامان خوبی؟!… داریم با مامان بابای رژین می آیم بیمارستان برای ترخیص شما!

-دخترم مگه دیشب برات ننوشته بودم توی اولین فرصت با آقای آرمان تماس بگیر؟!

-به خدا فراموشم شد، وقتی یادم افتاد که دیگه زمانش مناسب نبود.

-خیله خب من خودم امروز صبح باهاش تماس گرفتم و یه قرار گذاشتم …

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان جوزا از م_بهارلویی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان جوزا از م_بهارلویی با لینک مستقیم

خلاصه رمان

برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همه ی افراد حاضر

در جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس!

کلافه بودم و صدای تیز شهردار جدید منطقه، مثل دارکوب روی مغزم منقار میکوبید!

 

 

 

قسمتی از رمان

_ ببخش… تو رو خدا… منو… _ صداتو ببُر ماهک! همین الان هم جل‌وپلاستو جمع کن برو خونه‌تون… همین الان الان! زود جمع کن…

صدای بلندتر از حد ماهک بلند شد، اما لرزان: _ برای چی برم؟!… چرا نمی‌خوای اون دختره منو پیشت ببینه!…

می‌ترسی کسی بفهمه که من توی زندگیت هستم؟!… به خاطر اون دختره‌ی عوضی من باید خودمو قایم کنم…

من نمی‌رم اون خونه، همین‌جا می‌مونم! تو خودت گفتی بمونم پیشت، من هیچ‌جا نمی‌رم…

نه به خاطر اون اخوان لعنتی، نه به خاطر هیچ دختر دیگه‌ای… _ دهنتو ببند ماهک تا خودم نزدم ببندمش!…

از لای در نیم‌لا، دیدم که صدر چه‌طور برزخی با انگشت سبابه محکم و محکم کوبید روی شقیقه‌ی او و ادامه داد:

_ چی توی اون سرت می‌گذره ماهک؟! چی، هان؟!…

 

 

فیلم برام بازی نکن و بگو تا من این‌قدر بهت مشکوک نباشم

و بدونم باهات چند چندم! صدای داد ماهک درآمد و گفت: _ کوری دیگه… کوری آرش وگرنه می‌دونستی من

و تو هیچ نسبتی با هم نداریم… من اگر بهت پناه آوردم چون عاشـِ… آن‌قدر تند و محکم از صدر تو دهنی خورد

که عاشقی توی دهانش ماسید… _ یک بار دیگه این خزعبلاتو بگی دندون توی دهنت نمی‌ذارم…

صدای هق‌هق ماهک و کلمه‌ی “خزعبلات” سوهان کشید به روح و روانم!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان باز هم من اثر جوجو مویز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

این کتاب، سومین عنوان از سه گانه‌ی «من پیش از تو» به حساب می‌آید. لوییزا کلارک برای شروع یک زندگی جدید به نیویورک می‌رسد و مطمئن است که می‌تواند علاوه بر لذت بردن از این ماجراجویی تازه، رابطه‌اش با سم را نیز در چند هزار مایل آن طرف‌تر، زنده نگه دارد. او به دنیای میلیونرها پا می‌گذارد و برای لئونارد گاپنیک و همسردوم بسیار جوانترش، اگنس، مشغول به کار می‌شود. لو مصمم است که بیشترین بهره را از این تجربه ببرد و خود را کاملاً غرق کار و زندگی جدیدش در نیویورک می‌کند. او پس از مدتی با جاشوا رایان آشنا می‌شود؛ مردی که نجوایی از گذشته‌ی لو را همراه خود دارد. زندگی لو خیلی زود مسیر تازه‌ای به خود می‌گیرد …

خلاصه رمان باز هم من
ناتان همانطور که قول داده بود آنجا در انتظار من بود. فکری آزار دهنده و عجیب درون سرم می‌چرخید و می‌گفت که او نخواهد آمد؛ اما او آنجا بود و دست بزرگش را از بالای سر تمام کسانی که پیرامونش ایستاده بودند برای من تکان می‌ داد وقتی نزدیک شدم با دست دیگرش مردم را کنار زد و به طرف من شتافت. لبخندی بزرگ بر چهره اش نشسته بود و من را با یک دست در آغوش گرفت و از روی زمین بلند کرد «لو!» خوشحال بودم که برای لحظاتی چهره‌اش پشت سر من قرار گرفت و می‌توانستم احساسات ناشی از صحبت کردن در

مورد ویل و خستگی ناشی از هفت ساعت پرواز پرفراز و نشیب با هواپیما را از چهره ام پاک کنم. -به نیویورک خوش آمدی کوچولو! می‌بینم که ترجیح دادی در سفر هم پیراهن بپوشی هان؟! او دستم را در دست گرفته بود و می‌خندید من پیراهن طرح ببری مدل سال‌های ۱۹۷۰ خود را با دست مرتب کردم و در همان حال فکر کردم احتمالا در این لباس شبیه به ژاکلین کندی در سال‌هایی شدم که اوناسیس از معروفترین شخصیت‌های زمان در آمریکا بود. البته اگر ژاکلین کندی هم مانند من نیمی از قهوه مجانی هواپیما را روی پیراهنش

ریخته بود. -چقدر خوبه که می‌بینمت! ناتان چمدانم را با یک دست طوری بلند کرد انگار درون آن را با پر پر کرده‌اند و به راه افتاد. -بزن بریم آقای جی خودرواش را به من داده است ترافیک اینجا وحشتناک است اما نترس به موقع می رسیم. خودروی آقای گاپنیک براق و سیاه و به اندازه یک اتوبوس بود و نشان می‌داد که قیمتش شش رقمی است ناتان چمدان های من را در صندوق عقب خودرو گذاشت. من با کشیدن یک آه بلند درون خودرو نشستم و بیدرنگ سراغ گوشی ام رفتم. با یک پاسخ کوتاه جواب چهارده پیامک مادرم را دادم …

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان من پیش از تو اثر جوجو مویز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم

داستان جوان ورزشکار و ثروتمندی به اسم ویل ترینر که در اثر یک تصادف، قطع نخاع می‌شود و بعد از آن باید روی یک صندلی چرخدار زندگی کند ، تصادفی که انگار به خط سرنوشت او خورده است تا به نخاعش ، دختر جوانی به نام لوئیزا می‌خواهد به ویل نوع دیگری از نگاه کردن را یاد بدهد و او را از خودکشی برهاند ، قضاوت نکنید چون تا صفحه آخر رمان نیز کسی نمی‌داند چه اتفاقی خواهد افتاد …

خلاصه رمان من پیش از تو
همان طور که قبلاً می‌دانستم او در کلوپ‌های ورزشی بود. از دوشنبه تا پنج شنبه درست مثل یک برنامه زمانی پاتریک یا همیشه در باشگاه بود یا دور پیست دو که با نورافکن روشن بود می‌دوید. من از پله ها پایین رفتم و به خاطر سرما دستم را دور خودم پیچیدم و آرام به سمت پیست دو حرکت کردم وقتی که نزدیکم شد دستم را برایش تکان دادم. “با من بدو” هرچی نزدیکتر می‌شد بیشتر نفس نفس می‌زد نفسش مثل بخار خارج می‌شد. “چهار دور دیگر باید بدوم” من یک لحظه مکث کردم و سپس در کنارش شروع کردم به دویدن این تنها

راهی بود که می‌توانستم با او حرف بزنم کفش‌های ورزشی صورتی با بندهای فیروزه ای رنگ به پا داشتم. تنها کفشی که با آن میشد دوید. تمام روز را در خانه گذراندم و تمام تلاشم را کردم که مفید باشم حدس میزنم که یک ساعتی بود که در دست و پای مادرم بودم مامان و بابابزرگ کارهای معمولشان را انجام می‌دادند و حضور من برای آن‌ها مزاحمت درست می کرد. پدر خواب بود چون تمام آن ماه را شب کاری کرده و کسی نباید مزاحمش میشد. اتاقم را تمیز کردم و سپس نشستم و با صدای خیلی کم تلویزیون تماشا کردم هرازگاهی

به یادم می آمد که چرا وسط یک روز کاری در خانه هستم. درد کمی در قفسه سینه ام احساس می‌کردم. “انتظار تو را نداشتم” “تو خونه خسته شدم گفتم شاید بشود باهم کاری کنیم” چپکی به من نگاه کرد حالت شیرینی روی صورتش بود “خیلی زود شغل دیگری پیدا می‌کنی عزیزم، یک شغل بهتر”
“فقط بیست و چهار ساعت از زمان از دست دادن کارم می گذشت آیا واقعاً این قدر بیچاره و بدبخت شده ام؟ می‌دانی این بدبختی فقط برای همین بیکاری امروز است؟” “تو باید نیمه پر لیوان را ببینی تو نمی‌توانستی برای همیشه آنجا بمانی …

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان دختری که رهایش کردی اثر جوجو مویز با فرمت pdf نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

داستان این کتاب درباره دو زن با برخی ویژگی‌‌های مشابه است که یکی از آن‌ها به نام «سوفی» در زمان اشغال فرانسه توسط نازی‌ها مجبور است تا از خانواده‌‌اش در نبود شوهرش در مقابل نازی‌ها محافظت کند. زن دیگر داستان «لیو» نام دارد که در لندن زندگی می‌کند. شوهر لیو قبل از فوت به وی یک تابلوی نقاشی هدیه می‌دهد که نمایی از یک زن است و مربوط به یک قرن قبل می‌باشد که در جریان جنگ از فرانسه به انگلستان منتقل شده است. این تابلوی نقاشی نقطه عطف داستان کتاب است که زندگی سوفی و لیو را به هم گره می‌زند …

خلاصه رمان دختری که رهایش کردی
ساعتِ پدر بزرگ رنه گرینر شروع کرد به زنگ زدن این یعنی به مصیبت داره شروع میشه ماه ها بود که اون ساعت همراه قوری نقره اش چهار سکه‌ی طلا و ساعتی که پدربزرگش روی جلیقه ش میانداخت زیر جالیز سبزیجاتی که نزدیک خونه‌ش بود دفن شده بود تا از دست غارتگرای آلمانی در امان بمونن واقعاً هم نقشه‌ خوبی بود و گرفت. اونا همه‌ی شهر رو غارت کرده بودن بجز چیزایی که دفن شده بودن و اونا به فکرشون نمی‌رسید که زیر زمین رو هم بگردن، همه چیز خوب بود تا زمانی که یه روز صبح اوایل نوامبر مادام پویلن با عجله وارد

بار شد و بازی دومینوی موسیو گرینر رو قطع کرد که خبر بده از باغچه‌ی کنار خونه‌ش هر یه ربع صدای آلارم ساعت از زیر زمین، جایی که هویج کاشته بود، شنیده میشه. -خودم با همین گوش هام شنیدم. خیلی آروم داشت توضیح می‌داد. -و وقتی من می‌تونم بشنوم، مطمئن باشید که اون آلمانی های لعنتی هم می‌تونن بشنون. -تو مطمئنی صدای آلارم ساعت رو شنیدی؟ و بهش گفتم: از آخرین باری که اون ساعت کوک شده، خیلی می‌گذره. موسیو لفارژ هم وارد بحث شد شاید صدای مادام گرینر باشه که از تو قبر می‌آد. من که زنم رو

اونجا تو باغچه‌ سبزیجاتم دفن نکردم. رنه زیر لب غرغر می‌ کرد. خم شدم تا زیر سیگاری‌ها رو خالی کنم خیلی آهسته نظرم رو گفتم. امشب باید یه گودال عمیق تر بکنی رنه و ساعت رو تو یه گونی بپیچی امشب باید اینجا امن باشه. غذای اضافی برای شام شون آوردن وقتی بیشترشون این جا در حال شام خوردن باشن یعنی فقط تعداد کمی سر پستشون هستن. یه ماه بود که آلمانی‌ها برای صرف شام به هتل ما می‌ اومدن، و به طور ناخودآگاه به ترس و لرز و احتیاط خاصی به منطقه ای که ما توش بودیم، وارد شده بود. از ساعت ده صبح …

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان ماه عسل در پاریس اثر جوجو مویز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

چندین سال قبل از وقوع رویدادهای کتاب «دختری که رهایش کردی» و در زمانی اتفاق می‌افتد که این دو زوج به تازگی با هم ازدواج کرده‌اند، سوفی که دختری روستایی است، شیفته‌ی شکوه پاریس شده است، اما پس از مدتی در می‌یابد که عشق ورزیدن به هنرمندی شناخته شده مثل ادوارد، پیچیدگی‌ها و مشکلات غیر منتظره‌ای را به همراه خواهد داشت، لیو نیز در یک سده بعد، پس از تجربه‌ی عشقی طوفانی در می‌یابد که ماه عسلش در پاریس، چیزی نیست که انتظارش را می‌کشید …

خلاصه رمان ماه عسل در پاریس
مشتی که ادوارد حواله صورت دینان کرد به قدری سریع اتفاق افتاد که من به سختی توانستم آن را ببینم. مشتش از کنار گوش راست من با چنان قدرتی رد شد و خورد زیر چانه دینان که او را از جا بلند کرد و در هوا به عقب پرتش کرد. از شدت ضربه صورتش چرخید و با صندلی به زمین افتاد و چون پایش به میز گیر کرد میز برگشت. با افتادن شیشه‌ی نوشیدنی روی زمین و شکستن و پاشیده شدن آن روی لباس زن همراه دینان زن جیغ کشید. توی بار سکوتی حاکم شد و ویولن زن از نواختن دست کشید. فضای بار متشنج شد.

چشمان آقای دینان دو دو میزد و سعی داشت خودش را جمع وجور کند. ادوارد با صدایی که از خشم می‌لرزید گفت: از همسرم معذرت خواهی کن؛ اون به ده تا مثل تو می‌ارزه. آقای دینان چیزی را تف کرد شاید یک دندان رد سرخ و باریک خونی که از چانه اش می‌چکید چانه اش را به دو نیم کرده بود. دستش را روی چانه‌اش کشید و زیر لب آرام چیزی گفت که من فکر کردم فقط من توانسته ام آن را بشنوم. «عوضی!» ادوارد با فریاد به سمتش حمله ور شد اما دوست دینان خودش را روی ادوارد انداخت و مشت‌هایش را حواله شانه‌ها

و سر و کله و پشت ادوارد کرد. آن دو مثل پشه روی شوهرم پریده بودند من فقط می‌توانستم صدای ادوارد را بشنوم که می‌گفت: چطور جرات می‌کنی به همسر من توهین کنی؟ یکی از پشت سرم گفت: تو به کی فحش دادی؟ برگشتم و دیدم مایکل لدوک یک مشت حواله‌ یک نفر دیگر کرد. یک نفر گفت: آرام باشید آقایان، آرام باشید. در یک چشم به هم زدن بار منفجر شد ادوارد به سختی سرپا ایستاد و دوست دینان را از شانه اش جدا کرد؛ انگار دارد کتی را از تنش بیرون می‌آورد. صندلی پشت سرش را برداشت و بعد من صدای شکستن …

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان دستان از فرشته تات شهدوست با فرمت‌های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

دستان سپهسالار، نوه‌ی باغیرت و محبوب حاج‌کربلایی در محله‌ای آرام و باصفا به شغل آرایشگری مشغول است، که اهل محل از روی اعتبار و خوشنامی پدربزرگش او را نوه‌‌ حاجی صدا می‌زنند. دستان طی اتفاقات شوکه‌کننده و غیرقابل پیش‌بینی و در عین حال مهیجی چشم روی آبروی خود می‌بندد و جوانمردانه به پای عشق و احساسش می‌ایستد. به ظاهر همه چیز با یک معامله شروع می‌شود. با جانا، خواهرزاده‌ی بزر‌گ‌ترین دشمن و رقیبش ازدواج می‌کند. این در حالی است که جانای زخم خورده از تقدیر، گمان می‌کند دستان دشمن اوست و محض انتقام آمده تا محلل شود. اما دستان…

خلاصه رمان دستان
به سرعت از جایش بلند شد و افسار اسب را گرفت و پیش رفت. صدا از پیچ کوه می آمد. فاصله ی زیادی نداشت و به محض اینکه خم کوه را با قدم های بلندش رد کرد، نگاهش به دختری افتاد که روی تکه سنگی ایستاده و گریه کنان کسی را صدا می زند. نگاهش به رودخانه بود. تا صدای شیههی اسب دستان را شنید، وحشت زده برگشت. از آنجایی که پسر اردشیر خان را می شناخت، با صورت خیس از اشک، ترسان و لرزان داد زد: «تو رو قرآن کمکش کنید. افتاد تو رودخونه. پاش آسیب دیده نمی تونه شنا کنه.» هق هق می کرد.

دستان با همان کلمه ی اول افسار اسب را رها کرد و کاپشن چرم سیاهش را سراسیمه از تن بیرون آورد و همراه موبایل و مدارکش روی تکه‌سنگ گذاشت. خودش را به همان راه باریکه ای رساند که دختر داخل رودخانه افتاده بود، دست و پا می زد و کمک می خواست، جریان رودخانه در اثر بارندگی های اخیر کمی تند شده بود. تعلل نکرد. کف دست هایش را روی هم گذاشت و خیز برداشت و یا علی گویان داخل رودخانه شیرجه زد. نفهمید که چطور خودش را به او رساند. سرهایشان زیر آب بود که هم زمان و با یک نفس بیرون آمدند. دخترک می توانست شنا کند ولی حالا که صدمه دیده بود، هیچ کنترلی روی پای راستش نداشت. لرز داشت و گریه می کرد.

مرگ را در یک قدمی اش می دید، مقابل دستان که آن لحظه و حامی اش بود، با هراس عجیبی می لرزید. دستان صورتش را نمی دید و از آن وضعیت کلافه و عصبی بود. میان طغیان و جریان تند رودخانه دست می انداخت تا شاخه ی بالای سرشان را بگیرد. دخترک با صدای بلند جیغ می زد و گریه می کرد. در نهایت دستان تاب نیاورد و داد زد:«بسه دختر پاره کردی پرده ی گوشمو! دوتا دختر لب رودخونه تو این هوا چه غلطی می کردین؟ بسه گفتم!» عصبی بود؛ از یک سو باید خودش را نگه می داشت و از طرف دیگر دخترک را، که جریان آب هردویشان را از جا نکند و نبرد. به سختی شاخه را چسبیده بود…

  • اشتراک گذاری
مجوز ها
مطالب پیشنهادی
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • تعداد مطالب : 323
  • تعداد نظرات : 0
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 7
  • اعضا آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 0
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 903
  • بازدید دیروز : 3,120
  • آی پی امروز : 399
  • آی پی دیروز : 1505
  • گوگل امروز : 236
  • گوگل دیروز : 938
  • بازدید هفته : 22,575
  • بازدید ماه : 57,648
  • بازدید سال : 177,045
  • بازدید کلی : 177,045
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 35.172.230.21
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز : شنبه 23 تیر 1403
تبلیغات
محل تبلیغات شما
درباره سایت
دانلود فیلم, دانلود فیلم خارجی, دانلود فیلم ایرانی, دانلود سریال ایرانی, دانلود انیمیشن, دانلود رایگان فیلم
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.