| شنبه 23 تیر 1403
همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال
دانلود فیلم, دانلود فیلم خارجی, دانلود فیلم ایرانی, دانلود سریال ایرانی, دانلود انیمیشن, دانلود رایگان فیلم
صفحه اصلی

دانلود رمان زن شرطی به قلم نیلوفر قائمی فر با لینک مستقیم
رمان زن شرطی نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه 

نویسنده رمان: نیلوفر قائمی فر 

تعداد صفحات: 650

دانلود رمان زن شرطی
خلاصه رمان: ماریا، از همسرش جدا شده ولی با قتل همسر سابقش درگیر پرونده قتل او شده و به زندان میافتد و بعد هفت ماه آزاد می‌شود این در حالی است که به خاطر یک شرط آزاد شده و اما آن شرط شروع رمان زن شرطی هست ….


قسمتی از متن رمان زن شرطی 

خودت پزشکی چرا همچین کاری رو کردی؟ خاک به سرم !با منه میگه زن حامله اونم از آیان! فقط خودش می دونه جمعه ی پیش بینمون چی گذشته و این حرفا گفتنش الان چقدر منزجرکننده است. خوبه سعید خوابه نمی شنوه . آیان: به خاطر پسرم راهی شدیم می تونیم بریم؟ افسره از سمت در یه نگاه به من کرد که کم مونده بود از دست پاچگی همه چی رو لو بدم. لبامو محکم به هم فشار دادم تا زبونم در نره.

پلیس: برو فقط به خاطر بچه ی تو راهت ازت می گذریم. بیست کیلومتر دیگه به شهر بعدی می رسی بیمارستان هست. آیان:خیلی ممنون. داخل ماشین نشست و حرکت کرد. حدود بیست، سی ثانیه اول هیچ کدوم هیچی نمی گفتیم و ساکت بودیم بعد یهو سه تا خواهر برادرا پق زدن زیر خنده و حالا بخند و تا کی بخند. من شوکه به سه تاشون نگاه می کردم! به چی می خندن؟ !منو سکته دادن ! آزیتا رو به من گفت:

ماریا انگار خیلی تو نقشت فرو رفتی؟هنوز با همون استایل حامله هاست. اون تیکه پارچه ای که قلمبه کرده بود و زیر بلوزم گذاشته بودم و بیرون کشیدم و رو پاش گذاشتم و با لحنی که ناراحتیمو عیان می کرد گفتم: ولی اصلاً خنده دار نبود .اولًا که مامور قانونو گول زدید .دوماً منو سکته دادید . آریا: آره اصلاً من با دیدن قیافه ی ماریا تشخیصم سوخت، نمی دونست واقعا زنه زائویه یا داره نقش بازی می کنه. جدی رنگش پریده بود و عرق رو پیشونیش نشسته بود…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان سیاه مست به قلم تمنا زارعی با لینک مستقیم
رمان سیاه مست نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، اجباری، درام، انتقامی 

نویسنده رمان: تمنا زارعی

تعداد صفحات: 1512

دانلود رمان سیاه مست
خلاصه رمان: جنازه‌ی خواهرِ یارا، نامزدِ سهند خان بزرگ آبادی رو صبح زود تو خونه باغ یه مرد غریبه پیدا کردن!  سهند خان انتقامِ این رسوایی و بی آبرویی رو از خواهر کوچیک یلدا گرفت!


قسمتی از متن رمان سیاه مست 

پر تمسخر و از خود راضی خندید و با سرگرمی کمی خودش را به سمتم خم کرد: عرق تمام بدنم را پوشانده بود و پلکم از فشار عصبی میپرید. آها! یادم نبود تو نمیتونی از اینجا بری!حتی نمیدانستم باید چه حرفی بزنم! به سمت پله ها راه افتاد و با نگاهی که زهر ازش چکه میکرد به سمتم نگاهی انداخت. هیچ وقت نمیفهمی که این سرکش بودنات قراره کی تیر خلاص برای مامان و بابات بوده باشه!

خنده بریده بریده از ته گلوم بیرون پرید و با ناباوری سری به طرفین تکان دادم. نه! تو نمیتونی این کار رو بکنی! نمیتونی …حداقل به حرمت… راه رفته را با چنان سرعتی برگشت و چانه ی لرزانم را میان مشت استخوانیاش فشرد که در دم خفه شدم. حرمت؟ کدوم حرمت؟ کدوم احترام؟ مگه چیزی هم گذاشتین باقی بمونه؟ فشار دستش را برای بالا کشیدن صورتم بیشتر کرد و با نفرت بیشتری غرید:

وقتی خواهرت داشت واسه اون احمق خودشو میکشت همه این پرده ها رو پاره کرد. ما فقط داریم روی ویرونه ای که اون احمق ساخته زندگی میکنیم. ولی میدونی چیه؟ چشمهایش را ریز کرد و نیشخند که گوشه ی لبش را بالا کشید، چهره اش بی شباهت به فرشته ی مرگ نبود! به همان سردی و خشکی و با همان خباثت!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان طالع آغشته به خون به قلم مهلا حامدی با لینک مستقیم
رمان طالع آغشته به خون نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، انتقامی، هیجانی، معمایی 

نویسنده رمان: مهلا حامدی

تعداد صفحات: 510

رمان طالع آغشته به خون
خلاصه رمان: بهش میگن گورکن، یه قاتل زنجیره‌ای حرفه‌ای که هیچ ردی از خودش به جا نمیزاره… تشنه به خون و زخم دیدست… رحم و مروت تو وجود تاریکش یعنی افسانه…چشمان سیاه نافذش و هیکل تومندش همچون گرگی درندست…حالا چی میشه؟ اگه یه دختر هر چند ناخواسته تو کارش سرک بکشه! و با چهره‌ی واقعی او آشنا بشه… حکم میگه که باید اسیر بشه، اسیر او اما…


قسمتی از متن رمان طالع آغشته به خون 

آن وقت بود که خانواد ه اش را بر می داشت و قبل از ا ینکه دست آدمهای ولیعهد بهشان برسد. از این کشور می رفت. دروغ نمیگم به خدا ق…قسم دروغ نمی …گم. همه ف…فکر کردن دستور منه، اما منم مجبور، ش…شدم و با جون خانوادم تهد…ید مرد رو به رو یش شبیه به دیوانه ها افسار گسیخته به سمتش حمله ور شد و مشت محکمی حواله ی صورت آش و لاش شده اش کرد.

یقه ی پاره شده پیراهنش را در دست گرفت و عربده کشید: دروغ میگی دروغ میگی مرتیکه….دروغ نمیگم…لحن محکم سلیم او را به مرز جنون کشاند. رویش خیمه زد و از دوطرف صورتش را مورد حمله ی مشتهایش قرار داد. آنقدر زد و زد تا خالی شود. بسه بسه دروغ نگو دروغ نگو عربده هایش گلویش را می خراشید. محافظش نگران نزدیکش شد و سعی کرد جلویش را تا قبل از اینکه سلیم را به کشتن دهد بگیرد.

قربان الان وقتش نیست وقتش نیست. نه تا قبل از شنیدن حقایق هاکان کنار کشیده روی زمین نفس نفس میزد. بس نبود! هشت سال زنده ماندن در عین مردن بس نبود! آلوده به کشتن بس نبود! تقاص چه کار نکرده قبلش را پس میداد. او که همیشه تا حتی الامکان از کارهای پدر و برادرش فاصله می گرفت. پس تقاص چه را پس می داد نمیدانست! او حتی نمیدانست که امشب پایانش نیست بلکه شروع حکایت آویخته به خونش است.

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان جوزا به قلم م_بهارلویی با لینک مستقیم
رمان جوزا نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه

نویسنده رمان: م_بهارلویی

تعداد صفحات: 1849

دانلود رمان جوزا
خلاصه رمان: برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همه ی افراد حاضر در جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم، فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه بودم و صدای تیز شهردار جدید منطقه، مثل دارکوب روی مغزم منقار میکوبید!


قسمتی از متن رمان جوزا 

این مسئله که دوست نداره کسی که توی کار اون مهارت
داره، وارد حیطه ش بشه اذیتم میکنه… آدم قابل اعتمادی نیست وگرنه چه دلیلی برای گارد گرفتن داره؟!… اون دفعه هم بهت گفتم بدتر از همه ی اینا اینه که یک تنه کارو دست گرفته همین بهش قدرت میده روز اول که دانیال ازش خواسته بود باهاش همکاری کنه قول این اختیارات تامو از دانیال گرفته بود من بودم بهش نمی دادم اما دانیال هنوز خام و بی تجربه ست الانم همکاری با شما بیشتر برای خود من مثل سوپاپ اطمینانه…

اصلا گیریم که آرش صدر ریگی به کفشش نباشه، اگر گزینه ی لایقی برای این همه قدرت نباشه همه ی مجموعه رو به خاک سیاه مینشونه و دسترنج ما رو به باد میده… چند دقیقه ای بود که قند را توی لیوان چای انداخته بودم و منتظر قاشق بودم اما خبری نبود. حالا نظر تو درباره ش چیه؟ نظرت درباره ی اولین دیدارتون چیه؟! کامم تلخ بود بدون فکر قبلی تمام دغدغه ام را به زبان آوردم و پرسیدم

این آقای صدر چه ارتباطی با آقای صدر، دوست قدیمی آقا دانیال دارند که چند سال پیش توی تصادف فوت کردند؟
فعلا جواب این سوال از اوجب واجبات بودا تا نمی فهمیدم چی به چی و کی به کی است تا وقتی نمی فهمیدم که بای خواب و رویا و کابوس در میان است یا شاید از بریس خدای مردگان توان فکر کردن به جلسه و اتفاقاتش را نداشتم … اصلا گور بابای شرکت و کارخانجات فتحی، اول باید می فهمیدم من کجای این دنیا هستم…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان هذیون از فاطمه سآد با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان هذیون از فاطمه سآد با لینک مستقیم

ژانر: #عاشقانه

📑خلاصه:
آرنجم رو به زمین تکیه دادم و به سختی نیم‌خیز شدم تا بتونم بشینم. یقه‌ام رو تو مشتم گرفتم و در حالی که نفس نفس می‌زدم؛ سرم به دیوار تکیه دادم. ساق دستم درد می‌کرد و رد ناخون، قرمز و خط خطی‌اش کرده بود و با هر حرکتی که به دستم می‌دادم چنان دردی تو مچم می‌پیچید که ناخودآگاه ریتم نفس‌هام تند می‌شد اما با این همه دردش در برابر درد قلب زخمی‌ام هیچ چیز نبود.
بوی غذای سوخته خونه رو پر کرده بود و تلفن خونه بی‌وقفه زنگ می‌خورد ولی مغزم خالی‌تر از اونی بود که بتونه دست و پام رو راهنمایی کنه چیکار باید بکنند.

 

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان مجنون تمام قصه ها از دلان موسوی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان مجنون تمام قصه ها از دلان موسوی با لینک مستقیم

نویسنده: #دل‌آن_موسوی
✨ژانر: #عاشقانه_معمایی

📑خلاصه:
همراهی حریر ارغوان طراح لباسی مطرح و معرف با معین فاطمی رئیس برند خانوادگی و قدرتمند کوک، برای پایین کشیدن رقیب‌ها و در دست گرفتن بازار موجب آشنایی آن‌ها می‌شود.
باشروع این همکاری و نزدیک شدن معین و حریر کم‌کم احساسی میان این دو نفر شکل می‌گیرد.
احساس و عشقی که می‌تواند مرهم برای زخم‌های کهنه‌ای شود که آن‌ها از گذشته با خود به همراه دارند.
در حالی که آن‌ها دوشادوش هم پله‌های ترقی را با سرعتی بیش از پیش طی می‌کنند غافل از این هستند که عشق نوپای خودشان هدف رقیبی قَدَر است که آن‌ها را زیر نظر دارد و بواسطه داشتن نفوذی‌ای باورنکردنی از هر چیزی که در کوک و بین معین و حریر می‌گذرد مطلع است تا در زمان دلخواه زخم‌کاری خود را بزند.
طوفانی عاشقانه در راه است…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان تایگر از هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان تایگر از هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم

نویسنده: #هاله_نژادصاحبی

🧡 ژانر: #عاشقانه

🧡 خلاصه:
داستان درباره دختری به نام نواست
که از بچگی خدمتکار عمارت نیکزادها بوده.
نوا پنهانی با پسر کوچیکه خاندان نیکزاد ازدواج میکنه البته بدون ثبت شدن در شناسنامه‌اس!
و زمانی که باردار میشه، همسرش فوت میکنه و اون در تلاش که ثابت کنه بچه از خون اون هاست.
تو همین حین محمدعلی، معروف به محمدعلی تایگر، کشتی گیر لوتی و معروف تیم ملی و برادرشوهر نوا به کمکش میاد اما…

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان آبان از هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان آبان از هاله نژادصاحبی با لینک مستقیم

نویسنده: #هاله_نژادصاحبی

🧡 ژانر: #عاشقانه #ازدواج_اجباری

🧡 خلاصه:
آبان زند… دختره هفده ساله‌ای که به طریقی خون بس یک مرد متاهل میشه!
مردی جذاب که دلبسته همسرشه اما مجبور میشه آبان و عقد کنه!

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان بانوی رنگی از شیوا اسفندی با لینک مستقیم برای موبایل و کامپیوتر
دانلود رمان بانوی رنگی (آنتیک) از شیوا اسفندی با لینک مستقیم

📚#بانوی_رنگی (#آنتیک)
✍️نویسنده: #شیوا_اسفندی
✨ژانر: #عاشقانه_انتقامی

📑خلاصه:
شایلی احتشام، جاسوس سازمانی مستقلِ که ماموریت داره خودش و به دوقلوهای شمس نزدیک کنه.
اون سال ها به همراه برادرش برای این ماموریت زحمت کشیده ولی درست زمانی که دستور نزدیک شدنش، و شروع فاز دوم مأموریتش صادر میشه، جسد برادرش و کنار رودخونه فشم پیدا میکنن‌.
حالا اون جدا از کار و دستور، یه انگیزه شخصی هم داره، انتقام از دو برادر شمس، قاتلای عزیز تر از جونش.
****
من شایلی‌ام…
جاسوسی که عاشق رئیس مافیا شدم. مردی که قرار بود زمینش بزنم و مردنش و تماشا کنم.
نزدیکش شدم تا ذره‌ذره به زندگیش نفوذ کنم و قطره‌قطره خونشو بمکم. اما…

 

  • اشتراک گذاری

دانلود رمان دخترباز (جلد 4 مرد بد) از کیتی ایوانز با لینک مستقیم
دانلود رمان دخترباز (جلد 4 مرد بد) از کیتی ایوانز

ژانر : #عاشقانه #اروتیک #بزرگسال #خارجی

🧡 نویسنده : #کیتی_ایوانز
 KATY_EVANS

خلاصه :

فقط2تا غریبه بودیم با جاذبه ای ممنوعه و کششی دوطرفه..و فقط برای سکس، هیچکدوم بیشتر ازاین نمیخواستیم.
هرگز به پسری به این شدت جذب نشده بودم،پس یه شب بعد از کار اونو به خونه بردم و باهاش خوابیدم.
فردای اون روز وقتی هردو لخت تو تخت بودیم کسی باهاش تماس گرفت.
برادرم!
اون لحظه ای بود که فهمیدم اون بهترین دوست برادرم،یه میلیاردر زنبازِ بکن درو و مدیرعامل شرکتیه که توش کارآموزی می‌کردم.
حتی بااینکه می‌دونستم باید ازش دور بمونم، نشون دادم که منم انسان و جایزالخطام.
همه چی بینمون فقط *** بود
فقط *** چون اون بی‌نظیر بود.
فقط *** چون من قرار نیست عاشقش بشم.
فقط *** چون من3ماه آینده ازاینجا میرم و نمی‌خوام برادرم منو بکشه و نمیخوام کسی بفهمه که اون راز شیطانی کوچیک  منه.
اون فقط یه دخترباز و هرزست.
ولی وقتی حقایق رو بشه همه چی توی زندگیمون منفجر میشه..

  • اشتراک گذاری
مجوز ها
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • تعداد مطالب : 323
  • تعداد نظرات : 0
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 8
  • اعضا آنلاین : 0
  • تعداد اعضا : 0
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 899
  • بازدید دیروز : 3,120
  • آی پی امروز : 398
  • آی پی دیروز : 1505
  • گوگل امروز : 236
  • گوگل دیروز : 938
  • بازدید هفته : 22,571
  • بازدید ماه : 57,644
  • بازدید سال : 177,041
  • بازدید کلی : 177,041
  • اطلاعات شما
  • آی پی : 35.172.230.21
  • مرورگر :
  • سیستم عامل :
  • امروز : شنبه 23 تیر 1403
تبلیغات
محل تبلیغات شما
درباره سایت
دانلود فیلم, دانلود فیلم خارجی, دانلود فیلم ایرانی, دانلود سریال ایرانی, دانلود انیمیشن, دانلود رایگان فیلم
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " همه چی دی ال | دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.